جمهوري با مدار ولايت فقيه

جمهوري اسلامي ايده علوي

قوانین و مقررات ماسونی
نویسنده : رضا صداقت ننه کران - ساعت ۸:٠۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٤/۳۱
 


مطالب ذیل از سایت مرکز اسناد انقلاب اسلامی برداشت گردیده است . امیدوارم با این فرقه بسیار خطرناک بیشتر آشنا شوید . لطفا با نظرات خودتان گردآورنده را یاری فرمایید .

ماسونیسم(1) 

(ماسون) یعنی بناء(2). 

ماسونیسم حزبی است مخفی که فقط بخاطر ریشه کن ساختن ادیان، اخلاق و دولتها به حساب یهود، تأسیس شده است. 

مطالب این مقاله از کتاب "اسرار الماسونیة" تألیف ژنرال جواد رفعت ایلخان می‏باشد. 

الف ـ تعریف حزب: 

ماسونیسم حزبی است مخفی که تا به حال کسی از مقرّرات و قوانین آن اطلاع نداشته و در هیچ کتابی راجع به آن مطلبی نوشته نشده است(3). 

عقائد رموز و اشارات ما به لغت مصری فرعونی است، که به وسیله بنی اسرائیل به ما ارث رسیده است(4). 

ب ـ هدف حزب: 

حزب ماسونی نباید به یک دولت، یا دو دولت اکتفا نماید بلکه تمام دولتهای جهان را باید تحت سیطره خود قرار دهد برای رسیدن به این هدف در ابتدا لازم است دین و علماء دین را که یگانه دشمن ما هستند نابود کنیم(5). 

برادران عزیز، علماء دین می‏خواهند بر امورات دنیوی ما نیز چیره شوند و این وظیفه ما است که تز آزادی مذهب را در اذهان مردم بگنجانیم و آنها را از دور علماء پراکنده کنیم. 

دین را که یگانه دشمن بشریّت است باید نابود کرد چون باعث جنگها، جدالها، کشتارها و همه کشمکشهای مردمی می‏باشد. 

برادران عزیز، تا می‏توانید قانون و مقرّراتی جعل کنید تا این که مجالی برای دستورات و قوانین دین و مذهب باقی نماند، زیرا حاکمیّت علمای دین را تا می‏توانیم از بین برده و کار دین و دینداران و مؤمنین را با خدا یکسره کنیم(6). 

حزب ماسونی، در چندین سال اخیر نقشهای مهمّی در سیاست اروپا داشته است(7). 

افراد این حزب نباید به هیچ دینی معتقد باشند(8). 

فرد ماسونی ممکن است (وطن‏پرست) باشد، ولی به شرط آن که پای بند به مقرّرات حزب ماسونی باشد. 

افراد این حزب می‏توانند کارمند دولت، وکیل مجلس و یا رئیس جمهور بشوند، به شرط آن که بدون مشورت با مجلس ماسونی کاری انجام ندهند و از هدف ماسونیسم نباید دور شوند(9). 

اگر فرد ماسونیسم، زمامدار مملکتی شد، بقیه افراد حزب را باید در کنار خود به مقامات عالیه برساند(10). 

ماسونیسم، حزبی است مخفی که هدفش نشر افکار و عقائد خود و چیره شدن بر جهان و جهانیان است و اگر گروهی افکار ما را قبول کنند سبب راحتی ما می‏گردند(11). 

ماسونیسم یگانه حزبی است که با ادیان، عقائد و مقدّسات دینی سخت مبارزه می‏کند(12). 

هدف ما این است که دولتها و ملّتها را بر پایه انکار خدا تأسیس کنیم(13). 

هدف ماسونیسم برپائی نظام جمهوری لامذهب بودن در جهان می‏باشد(14). 

آنها برای رسیدن به اهداف خود بایستی تشکیلات خانواده را به هم زنند و اصول اخلاقی جامعه را کاملاً بدون داشتن دین و اهمیّت دادن به ناموس و اخلاق حسنه تربیت کنند. البته این کار در مرحله اوّل مشکل به نظر می‏رسد ولی چون در میان آنها میل به شهوت و لاابالی گری فطری و طبیعی است از این رو شاید چندان هم مشکل نباشد. 

افراد حزب را با مقامهای بالا در حزب، فریب داده و آنها را به ناهمواریهای زندگی آشنا می‏سازند، تا از زیر بار حزب شانه خالی نکنند. 

یکی از اهداف بزرگ مهم آنها این است که تشکیل خانواده را جدّی نگرفته و اهمیتی به رفع مشکلات خانواده نمی‏دهند گرچه همه نقشه‏های آنها نقش برآب خواهد شد. 

طبیعت انسان میل به محرمات و شهوترانی است و این وظیفه ما است که درجه حرارت شهوت را در جامعه بالا ببریم، تا اینکه به تمام مقدّسات خود کافر گردند. 

تنها از این راه می‏توان افراد را برای ورود و جذب در حزب آماده کرد(15). 

انسان بایستی بر خداوند، خود چیره شده و علیه او اعلام جنگ کند. 

آسمانها را مانند ورق کاغذ، پاره پاره کند(16). 

الحاد و شرک به خداوند، یکی از مفاخر این حزب است. 

و شعارهای آنها این است که زنده باد مردان و زنان دلیری که به اصلاح دنیای خویش پرداختند و منتظر آخرت نشدند(17). 

به زودی باید مؤمنین، دینداران و متدیّنین را اعدام کرد و بدین وسیله بر عقائد باطله آنها پیروز شد(18). 

فراموش نکنید، ما از دشمنان حقیقی ادیان هستیم(19). 

یکی از ذخیره‏های پرارزش بشر این است که پای بند هیچ عقیده‏ای نباشد. آنچه مردم به آن عقیده دارند از ترشحات فکر و اندیشه‏های انسان است، مغز انسان است که حقیقت را می‏تراشد و بخورد دیگران می‏دهد و بر ما است که از این حقیقت منتهای استفاده را بکنیم. جمال و زیبائی و الحاد در همین است و این تنها هدف گمراهی و اساس بین ریشه الحاد است(20). 

هدف تنها این نیست که بر (متدینین) غالب شویم بلکه هدف ما نابود ساختن آنها است(21). 

نتیجه جنگی که بر علیه (دین) آغاز کرده‏ایم، جدائی دین از سیاست است(22). 

تمام قوانین سیاسی و اجتماعی را کنفرانسهای ماسونی وضع می‏کند(23). 

به زودی ماسونیسم جای ادیان را گرفته و (مساجد و معابد) آنها تبدیل به (محفلهای) ماسونی خواهد شد. 

وقتی (البرت بایک) فوت کرد و به جای او آقای (لمی) رئیس حزب انتخاب شد، عکس (مسیح) را بر سر در قصر (ماسونیسم) نصب کرده و در زیر آن عکس چنین نوشتند: پیش از آن که این مکان را ترک گوئید بر صورت این شیطان خائن آب دهان بیاندازید(24). 

زمینه برای انقلاب (مارکس) آماده است، فقط باید با (کارگران) هم صدا شده و اعلان انقلاب کنیم و حتما این انقلاب پیروز خواهد شد، زیرا ما (قوّه متفکّره) اجتماع هستیم و کارگران (قوّه مادی) اجتماع می‏باشند، وقتی این دو قوّه باهم جمع بشوند اضطراب و انقلاب بزرگی به وجود خواهد آمد(25). 

افراد حزب ماسونی اکثریّت دستگاه حاکمه فرانسه را تشکیل می‏دهند(26). 

آزادی پدران به اصطلاح (مقدس) مصالح ما را تهدید می‏کند(27). 

سالخوردگان را اهمیّت نداده و نسل جوان را دریابید، سعی کنید نوجوانان و جوانان را به مجالس خود جلب کنید، تا تعالیم حزب را در کودکی و جوانی بیاموزند(28). 

انطباعات دوران کودکی، هرگز فراموش نمی‏شود و باید افکار خود را در آن دوران به جوانان تزریق نمائیم و آنها را دور از دین و خدا و مقدّسات تربیت کنیم(29). 

کلیدواژه: فراماسونری، یهود، صهیونیزم، ماسون 

پاورقی ها: 
1 ـ دائرة المعارف بریتانیا (Encyclopaedia Britanica 1911 Masonism). 

2 ـ اصل الماسونیة، تألیف عوض الخوری، صفحه 35 (The origin of Masonism). 

3 ـ الخطب الاربع، محفل السلامة الماسونی. 

4 ـ همان مدرک. 

5 ـ کنفرانس شرق اعظم، سال1923 م. 

6 ـ نشریّه محفل ماسونی فرانسوی بزرگ، سال1922. 

7 ـ مجلة الشرق الکبیر. 

8 ـ مذاکرات کنفرانس ماسونی فرانسوی در سال1897. 

9 ـ البناء الماسونی، سال1889. 

10 ـ کنفرانس محافل ماسونی، سال1884. 

11 ـ کنفرانس مشرق اعظم فرانسوی، سال1923. 

12 ـ مجله آکاسیا، ایتالیا، سال1904. 

13 ـ کنفرانسی که به یادبود اعلامیه حقوق بشر در سال1889 تشکیل شد. 

14 ـ کنفرانس ماسونیسم جهانی، سال1900. 

15 ـ از سخنرانی ماسونی بزرگ آقای (بیکزتو) در سال1921. 

16 ـ از سخنرانی (لیفرج) در سال1965. 

17 ـ (انه بانزنت)، صفحه2 ، لندن سال1882. 

18 ـ محفل ماسونی بزرگ ، سال1922. 

19 ـ مظاهر کنفرانسی ماسونی، سال1911. 

20 ـ جین جیرس، سال1895. 

21 ـ مذاکرات کنفرانس ماسونی جهانی، سال1900. 

22 ـ مجله آکاسیا، سال1903. 

23 ـ نشریّه دانشگاه (نانسی) فرانسوی، سال1903. 

24 ـ مشرق ماسونی اعظم. 

25 ـ مجله آکاسیا، سال1903. 

26 ـ کودو، وزیر سابق فرانسوی، در کنفرانس1964. 

27 ـ نشریه مشرق اعظم، سال1903. 

28 ـ از تعالیم ماسونیسهای آزاد (Freemasonery). 

29 ـ از تعالیم (فیلنی) ماسونی.

 

 


 
 
فراماسونری در ایران
نویسنده : رضا صداقت ننه کران - ساعت ٧:٥٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٤/۳۱
 

فراماسونری،یک تشکیلات مخفی است که در سطحی جهانی‏ و با عمق و دامنه بسیار وسیعی در بسیاری مسائل سیاسی و اقتصادی‏ و فرهنگی دخالت و اعمال نظر می‏نماید و در بسیاری از رویدادهای‏ عمده تاریخ نقش مؤثری داشته و دارد.فراماسونها معمولا اعضاء خود را از بین افراد سرشناس و ذی‏نفوذ جوامع انتخاب کرده و با تمهیدات و تدابیر خاصی آنان را واردجرگه خود می‏نمایند و با استفاده از انواع وسایل از تطمیع و تهدید گرفته تا محاصره ذهنی و انجام مراسم خاص،از افراد معمولی،اشخاصی سرسپرده و مطیع به وجود می‏آورند که از هر گونه منطق و استدلال شخصی و مستقل تهی شده و همه روابط عاطفی و اخلاقی و خانوادگی را نفی نموده و تنها در اختیار کامل این سازمان قرار گیرند و با اطاعت محض،در جهت منافع آنان گام بردارند.طبیعی است که‏ در چنین تشکیلات مخفی ، حفظ اسرار از اهم وظائف است و به کار بردن رموز و اشارات و نشانه‏ها و علامات از وسائل ضروری می‏باشد.

فراماسونری در ایران

 


فراماسونها،جلسات خود را در محلی که معمولا ساختمان‏ مخصوصی هم دارد و«لژ»نامیده می‏شود تشکیل داده و مقید به اجراء آداب و مراسم ویژه خویشند.آنها درجات و مراتب متعددی دارند که‏ برای عبور از هر کدام و صعود به درجه بالاتر باید آموزشهای لازم را دیده و مراتب اعتماد و سرسپردگی را به طور کامل ثابت کرده باشند. اینان در مراسم خویش از وسایل و ابزاری استفاده می‏کنند(مثل گونیا و چکش و پرگار و پیش‏بند و غیره)که برای آنها قائل به رموز و مفاهیم‏ و معانی ویژه‏ای هستند و به هر حال همه این آداب و رسوم،برای رشد روحیه اطاعت و ایمان قلبی به این تشکیلات است. هر لژ فراماسونری یک رئیس کل به نام استاد اعظم دارد که همه‏ اعضاء باید مطیع او بوده و از صمیم قلب استادی و ریاست او را پذیرفته‏ باشند.

 

سه مرکز اصلی فراماسونی(در پاریس،لندن و آمریکا) فرماندهی اصلی همه لژهای تابعه را در کشورها و شهرهای جهان به‏ عهده دارند که در عین حال نقش سازماندهی و هماهنگی را نیز ایفا می‏کنند.فراماسونها با تشکیلات مفصل و منظم و پیچیده و حفاظت‏ شده و با سابقه طولانی که طی قرون و به ویژه از اوائل قرن هیجدهم، دایر کرده‏اند در بسیاری از حوادث تاریخ نقش داشته‏اند:جرج‏ واشنگتن اولین رئیس جمهور آمریکا و بسیاری از رؤسای جمهور دیگر آن کشور تا امروز،ادوارد هفتم پادشاه انگلیس و بسیاری از گردانندگان انقلاب کبیر فرانسه از قبیل منتسکیو و روبسپیر و مارا و دانتون و...و قبل از آنها علماء و هنرمندان در فرانسه مثل مولیر و اصحاب دایرةالمعارف و...و بسیار افراد سرشناس دیگر از اعضاء مشهور فراماسونی هستند.


در ایران نیز افراد مؤثری قبل و بعد از انقلاب مشروطیت‏ فراماسون‏اند:میرزاآقاخان نوری(عامل قتل امیرکبیر و جانشین‏ وی)محمدحسین فروغی و پسرش محمدعلی فروغی،میرزاملکم‏خان‏ و پدرش میرزا یعقوب،حاج سید نصراللّه تقوی،تقی‏زاده،ادیب الممالک، بسیاری از شاهزادگان قاجار،تعداد زیادی از وکلای مشروطه و زعمای‏ دولت،افراد بیشماری از نویسندگان و مشاهیر صدر مشروطیت و بعد از آن،همگی فراماسون بودند تا برسد به حسین علاء و شریف‏امامی و آل و تبار اینان که کم و بیش هر کس که با کتاب و مطالعه و تاریخ‏ سر و کار دارد تا حدودی با کار و حال اینان آشنایی دارد. از آنجا که قصد ما،توضیح و تشریح فراماسونری نیست و به‏ دلیل آنکه منابع و مآخذ فراوانی برای مطالعه در این زمینه وجود دارد، به همین مقدار بسنده کرده و در زیر تعدادی از مدارک قابل مراجعه‏ برای تحقیق درباره فراماسونها را ارائه کرده و به اصل مسأله مورد نظر خود می‏پردازیم؛با این توجه که مآخذ زیر،درجه اعتبار و ارزش‏ یکسانی ندارند و حتی تعدادی از آنها نوشته خود فراماسونهاست:
1-فراموشخانه و فراماسونری در ایران؛نوشته‏ اسماعیل رائین؛سه جلد.
2-سازمان جهانی فراماسونری؛ولی اللّه یوسفیه.
3-سیاستگران دوره قاجار؛خان ملک ساسانی.
4-تاریخ روابط ایران و انگلیس؛محمود محمود.
5-قصیده ماسونیه؛ادیب الممالک فراهانی.
6-غرش طوفان و ژوزف بالسامو؛دو داستان بلند از الکساندر دوما.
7-جنگ و صلح؛لئوی تولستوی.
8-نیمه راه بهشت؛سعید نفیسی.
9-تاریخ جمعیتهای سری و جنبشهای تخریبی؛محمد عبداللّه عنان؛ترجمه علی هاشمی حائری.
10-از ماست که برماست؛هما ناطق.
11-فراماسونری در ایران؛محمود کتیرایی.
12-فراماسون در انقلاب فرانسه؛نجفقلی معزی‏
13-دایرةالمعارف فارسی؛به سرپرستی غلامحسین‏ مصاحب.
14-دایرة المعارف‏های خارجی مثل لاروس و بریتانیکا و آمریکانا و غیره...
15-و...

اما آنچه که از همه اینها مهمتر و شایان توجه بیشتر است یافتن‏جواب برای این سئوال است که:«فراماسونری در خدمت کدام کشور و حکومت و آلت فعل کدام نیروی استعماری است؟».
عموما این تشکیلات مرموز را آلت دست امپریالیسم انگلیس‏ می‏دانستند و می‏دانند و گاه وسیله استثماری و استعماری فرانسه و لابد آمریکا نیز؛اما به دلائل و مدارک زیر؛فراماسونری قطعا از اذناب و وابستگان صهیونیسم بین‏الملل و در جهت منافع و مطامع آن است.البته‏ این ادعا برای اولین بار نیست اما به هر حال توجه به این نکته‏ می‏تواند راهگشای بسیاری از نقاط مبهم حرکات و رفتار این سازمان‏ خطرناک در قرون اخیر تاریخ بشر باشد.تذکر این نکته هم به عنوان‏ اعتذار از حوصله خواننده محترم لازم است که به دلیل اهمیت موضوع‏ سعی می‏شود همه مواردی که تا کنون به دست آمده آورده شود تا معلوم‏ گردد که فجایعی که صهیونیستها با نام فراماسونی انجام داده‏اند تا چه‏ اندازه و به چه عمق و ریشه‏داری است.
1-«در ضیافتی از فراماسونها در فرانسه در سال 1873 یک‏ فراماسون یهودی به نام دلزاس نطقی ایراد کرد و در آن از هم مسلکان‏ ایرانی خویش برای جامعه یهودیان ایران،مساعدت و همکاری و همراهی تقاضا نمود»این تقاضای یهودیان را از فراماسونهای ایران‏ بدان جهت نقل کردیم که نشانه همبستگی دائمی و لاینفک صهیونیسم‏و فراماسونیسم است...به روی بسیاری از دیپلمهای فراماسونی،...کلمه«یهوه خدای جهودان»با زبان و خط و عبری نقش شده که این‏ خود نمودار دیگری از بستگی یهودیان با فراماسونری می‏باشد.در ایران بستگی فراماسونیسم با صهیونیسم از بدو فعالیت این سازمان‏ زیرزمینی وجود داشته و هم اکنون نیز دارد.کارگردانان فراماسونیسم،از یهودیان ایران و یا نودیانی که حسب‏الظاهر دین آباء و اجدادی خود را رها کرده‏اند،تشکیل می‏گردد و هم‏اکنون نیز در لژهای وابسته به‏ فرانسه و انگلیس در ایران یهودیان مهاجر به ایران و یهودیان ایرانی‏ عضویت دارند».
2-«برخی از دیگر از ماسونها...معتقدند که سنگ اول بنای‏ «فرقه ماسونی»در زمانی نهاده شد که سلیمان نبی به بنای معبد معروف‏ خود موسوم به«هیکل سلیمان»اقدام نمود».که هیکل سلیمان و پادشاهی و نبوت حضرت سلیمان از مقدسات و نقاط حساس‏اعتقادات یهودیان است.
3-«در بین دانشمندان و نویسندگانی که موفق به دریافت جایزه‏ معروف«نوبل»شده‏اند،شماره کسانی که عضو فراماسونی هستند به‏ قدری زیاد است که این فکر به وجود آمده است که تا نویسنده و دانشمندی عضو فراماسونی نباشد موفق به دریافت جایزه نوبل‏ نخواهد شد».این مطلب را مقایسه کنید با آمار زیر که چندین سال قبل‏ تهیه شده است:
«مسیحیان با 1150 میلیون نفر جمعیت 209 جایزه نوبل‏ گرفته‏اند یعنی هر 5 میلیون مسیحی یک جایزه؛
کشورهای کمونیست و مذاهب چینی با 800 میلیون نفرجمعیت 8 جایزه نوبل گرفته‏اند یعنی هر 100 میلیون نفر یک جایزه؛
مسلمانان با 600 میلیون نفر جمعیت 1 جایزه نوبل گرفته‏اند یعنی هر 600 میلیون نفر یک جایزه؛
هندوها با 500 میلیون نفر جمعیت 2 جایزه نوبل گرفته‏اند یعنی‏ هر 250 میلیون نفر یک جایزه؛
یهودیان با 15 میلیون نفر جمعیت 43 جایزه نوبل گرفته‏اند یعنی هر یک میلیون یهودی 3 جایزه!»
یعنی در حالی که در سطور قبل،شرط دریافت جایزه نوبل، فراماسون بودن ذکر شده بود؛با این آمار گویی یهودی بودن مهمترین‏ شرط بردن جایزه نوبل است.از جمع این دو باید نتیجه گرفت که این‏ جایزه،مخصوص یهودیان فراماسون و یا فراماسونهای یهودی است!
4-«هیتلر و سربازان نازی همانطوری که با یهودیان دشمنی وکینه داشتند،با هر گونه افکار«انترناسیولیستی»اعم از کمونیسم یا فراماسونری مخالف بودند.مخالف نازیها با فراماسونها بیشتر از کمونیستها بود چون«این سازمان را آلت دست یهودیها می‏دانستند. هیتلریها،کلیه سازمانهای فراماسونی را در آلمان برچیدند و اعضاء آنها را یا اعدام کردند و یا به زندانهای طویل المدت انداختند.در دوران جنگ دوم جهانی هر جا قشون هیتلری وارد می‏شد،محو ماسونها را فراموش نمی‏کرد و محافل آنها را تعطیل می‏نمود ولی بعد از شکست‏ آلمان و پایان جنگ دوم جهانی،فراماسونی فرانسه بار دیگر زنده‏ شد».
5-«گرچه افکار فراماسونری نوین بر پایه و اساس‏ انترناسیونالیسم بنا نهاده شده و انترناسیونالیسم دشمن ناسیونالیسم و سنت و ترادیسیون است؛با اینحال«ماسون»ها چون از ارزش‏ ترادیسیون و سنت‏ها در جامعه به خوبی اطلاع دارند لذا ساختن«معبد سلیمان»و افسانه‏های یهودی و کلیمی را بر پایه و اساس تئوری و اندیشه‏های مسلک خود قرار داده‏اند».
یعنی از یک سو تخریب سنت و آداب و رسوم هر جامعه به اسم‏ انترناسیونالیسم و از سوی دیگر تبلیغ و ترویج سنتها و رسوم یهودی‏ در آن جامعه.
6-«فراماسونهای انگلیسی،رنگ آبی را برای نشانها و حمایل‏ و علائم خود انتخاب کردند و به همین جهت تشکیلات آنها «فراماسونی آبی»نامیده می‏شود». رنگ آبی برای یهودیان‏ صهیونیست هم مقدس است چنانکه پرچم اسرائیل بر روی زمینه‏ سفید،یک ستاره داود و دو نوار به رنگ آبی دارد.
7-بر بالای محل جلوس استاد اعظم در داخل تالار لژ«مثلث‏ مقدس»نقش شده که از پشت به وسیله برق روشن می‏شود و در وسط آن چند حرف عبری و یهودی نوشته شده است».
8-«به عقیده فراماسونری کنونی،کوروش که باعث آزادی‏ یهودیان از اسارات بابلیها شد و معبد بزرگ را در اورشلیم ساخته است‏ طبق تعلیمات درجات عالیه فراماسونی«ماسون اول»یعنی جزء سازندگان و بانیان معبد به شمار می‏رود.زیرا معبدی که او ساخته‏ مطابق همان اسلوبی است که حضرت سلیمان بنا کرده است و به این‏ جهت ماسونها او را هم«بنا»یا به اصطلاح امروزی«ماسون» می‏دانند».
9-«به طوریکه قبلا گفته شد،فراماسونری خود را یک سازمان‏جهانی می‏داند و اساس فعالیت خود را بر پایه تشکیل«حکومت‏ جهانی»و نوعی«حکومت انترناسیونالیستی»که کمونیستها نیز بدان‏ اعتقاد دارند،قرار داده است».
باید توجه داشت که در واقع این یهود است که با احساس‏ برتری نژادی و قومی و با کوشش در جایگیری و تسلط بر منطقه‏ فلسطین-که مرکز ادیان الهی،منطقه استراتژیکی و محل اتصال سه‏ قاره،و مرکز عمده منابع نفت جهان است-خیال تأسیس حکومت‏ جهانی دارد و الهام بخش فراماسونری و کمونیسم است.
10-«در سال 1723،دکتر اندرسن با کمک«تئوفیل دزاگولیه» قانون اساسی فراماسونری را نوشت و منتشر کرد...این قانون‏ هم اکنون به بیش از 73 زبان متداول در جهان ترجمه شده و در دسترس اعضاء لژهاست...در مقدمه آن می‏نویسد:...قواعد مخصوصی‏ که برای اعمال این هنر(بنایی)و توسعه آن به کار می‏رود زائیده علم‏
هندسه است.این علم از آدم ابوالبشر به پسرانش مخصوصا به«قابیل» و«شیث»رسید.شیث پسر سوم آدم(پس از قابیل و هابیل)شهر «خنوخ»را به اسم پسرش بنا کرد.ظاهرا هابیل فرصت تکمیل‏ معلومات را نیافت و سوابق ،(بنایی)وی درخشان نبود!در صورتیکه‏ قابیل یک شهر ساخت و بنا(ماسون)عالیمقداری بود.سپس پیامبران‏
و ملت اسرائیل و شاه آنان سلیمان نبی،معماری(ماسونی)را توسعه‏ دادند.»
غیر از آمیختگی کامل این بینش فراماسونری با تاریخ‏ بنی‏اسرائیل،ضمنا جالب است که اینان«قابیل»را معماری بزرگ و عالیمقدار می‏دانند در حالیکه می‏دانیم او به طمع و حسد،برادر خود هابیل را به ناحق کشت و جنگ قبیله هابیلیان با قابیلیان و خونخواهی‏ و ثار مداوم تاریخ،هم از آن زمان و از آن واقعه شروع شد و تداوم یافت، و تا آخر الزمان نیز ادامه خواهد داشت.
11-«فراماسونهای جهان نه تنها در جنگهای داخلی،انقلابات‏ و تغییر رژیمهای ممالک شرکت داشته‏اند بلکه در جنگهای بین‏المللی‏ نیز مؤثر بودند.در جنگ بین‏الملل اول که با شکست آلمان‏ تمام شد،فراماسونها و یهودیان آلمان از انگلستان،فرانسه و متحدین آنها جانبداری می‏کردند،نقش اساسی داشتند.یهودیها که در مجامع فراماسونی دنیا نقش مهمی دارند،حتی علامت شش گوشه خود را(ستاره داود)جزو علائم ماسونی کرده و از وجود کلیمیان آواره جهان‏ برای توسعه فعالیت ماسونی استفاده کرده و می‏کنند».
12-«تصویر سنگ قبر تروسکانیان،فراماسونر ارمنی در قبرستان ارامنه جلفای اصفهان،که بر روی آن علامت فراماسونری‏ نقش شده است».و این علامت فراماسونری یک ستاره شش پر داود است محصور در یک دایره و در درون آن گونیا و مثلث و...
13-«یکی از برجسته‏ترین اعضای لژ روشنایی در ایران، هم اکنون(یعنی به هنگام تألیف کتاب)بر دوازده لژ دیگر وابسته به‏ سازمانهای جهانی گراند لژ اسکاتلند در ایران ریاست دارد.او که دو سال قبل به سمت ناظر اعظم لژهای اعظم انگلیس در ایران انتخاب‏ شده«کریستوفر اسحق‏فری»نام دارد و تبعه انگلیس است.این‏انگلیسی یهودی الاصل که مدعی پیروی از مذهب مسیح است از چهل‏ سال قبل تا کنون در ایران بسر می‏برد.از سوابق او در انگلیس هیچ‏ اطلاعی در دست نداریم ولی از دوران اولیه خدمتش در شرکت نفت‏ سابق گزارشهای تأسف‏آوری موجود است...فعالیت او در لژهای‏ انگلیسی بدان پایه و مقام رسیده که استاد اعظم لژ اسکاتلند به این‏ یهودی انگلیسی مقام Junior Grand Warden را داده است...
این یهودی انگلیسی که در سازمان فراماسونری به مقام«ناظر اعظم» لژ«ناحیه ایران»رسیده است،بالاترین مقام را در سازمان ماسونی‏ ایران دارد.او بر پانصد نفر از فراماسونهای انگلیس،تبعه ایران‏ حکومت می‏کند و این گروه ناچارند دست او را ببوسند و فرامین او را بدون درنگ و بی‏چون و چرا اطاعت و اجرا کنند».
14-در برنامه لژ تهران(شماره 1541)تابع قانون اساسی‏ اسکاتلند،در بند 6«سرودی از داود»قرائت می‏شود و در بندهای 8 و 9 و 10 سه مزمور از مزامیر کتاب مقدس(تورات)خوانده می‏شود در بند 18،مزمور 72 از تورات به شرح زیر قرائت می‏گردد. «مبارک باد یهوه خدا که خدای اسرائیل است،که او فقط کارهای عجیب می‏کند؛...»
و در بند 25،سفر اعداد به شرح زیر خوانده می‏شود:
«یهوه ترا برکت دهد و ترا محافظت نماید؛یهوه روی خود را بر تو تابان سازد و بر تو رحمت کند؛یهوه روی خود را بر تو برافروزد و ترا سلامتی بخشد؛و نام مرا اسرائیل بگذارند و من ایشان را برکت‏ خواهم داد.»
و در بند 38 مزمور 100 از تورات آمده است که«...بدانید که‏ یهوه خداست؛او را آفرید.ما قوم او هستیم و گوسفندان مرتع او».
15-در یک«تابلو نقاشی که از طرف فراماسونری آمریکا کشیده شده و نمودار مذاهب و فرقه‏هایی است که از چشمه‏ فراماسونری برخوردار شده‏اند».در مرکز ثقل تابلو و درست در وسط آن یک شمعدان هفت شاخه سمبل دین یهود نقش شده است.
16-«خطرناکترین جمعیتهای زیرزمینی که به منظور درهم‏ ریختن ارکان اسلام و خدمت به اهداف یهود تشکیل شده،همان‏ تشکیلات ماسونی است»،...«جمعیت«روتاری»،از مؤسسات صهیونی‏ است،چرا که یهودیان برای پیشبرد هدفهای خود،تنها به جمعیتهای‏ فراماسونی اکتفا نکرده بلکه مؤسسات بسیار دیگری را هم به خدمت‏
انجام هدفهای خود گرفتند که از جمله باشگاه«روتاری»را می‏توان نام‏ برد»...«جمعیتهای ماسونی را هدف معینی جز خدمت به صهیونیسم‏ جهانی و تأمین و تسلط آنان بر جهان نیست.محفل ماسونی بریتانیا اهداف خود را در امور ذیل مشخص گردانید:
1-حفاظت کامل از یهود 2-جنگ با ادیان 3-پراکندن روح‏ الحاد و فکر اباحیت بین ملتها(منظور از اباحیت،آزادی جنسی است‏ بین هر زن و هر مرد)».
...«رهبران فراماسونری معتقدند که اسرائیل تنها دولتی است‏ که به ایده‏های ماسونی در تجدید هیکل سلیمان مجددا تحقق خواهد بخشید...اینان در نظر دارند که عظیم‏ترین محفلها را در قدس یعنی در جوار معبد سلیمان به وجود آورند تا کعبه آمال فراماسونها باشد» ....
«در سال 1861 میلادی در«نشریه یهود»منتشره در لندن چنین‏ آمده است:اساس کار مجامع ماسونی اروپا بر اساس معتقدات اساسی‏ یهود استوار است.اکثر مثلثها و رموز و زبان اعضاء این محافل به عینه‏ متخذ از نظامات یهود است و هدفهایی که ماسونیت و مسیر ملت یهود را روشن می‏دارد»...«در دایرةالمعارف فراماسونی که در سال 1906 در فیلادلفیا انتشار یافته چنین آمده:لازم است هر محفلی،رمزی از یکی از معابد یهود باشد و در حقیقت نیز چنین است و نیز هر رهبری‏ از رهبران ماسونی،خود نمودار و نماینده پادشاهی از پادشاهان یهود
است و باز هر فرد ماسونی باید مثل اعلای یک کارگزار یهودی باشد».
17-«هدف ماسونیسم:با تشکیل این حزب سعی می‏شود سایر ادیان،اخلاق دولتها و ملتها را از جانب یهود ریشه‏کن سازند...ایده‏ اعضاء بر حسب نوشته‏های کتاب«الخطب الاربع»چنین است:عقاید و رموز و اشارات ما به لغت مصری فرعونی است که به وسیله‏ بنی‏اسرائیل به ما ارث رسیده است...هدف حزب:حزب ماسونی نباید قانع به یک یا دو یا سه دولت باشد؛بلکه سلطه‏اش باید جهان را در بر گیرد و برای نیل به این هدف،اولین مرحله،نابودی ادیان و علماء روحانی است که از بزرگترین و خطرناکترین دشمنان ما محسوب‏ می‏شوند...باید بزرگترین دشمن بشریت را که«دین»نام دارد محو و نابود سازیم».افراد حزب ماسونی نباید معتقد به هیچ دینی باشد مگر در صورت ظاهر آن هم برای فریب مردم».
18-«شکی ندارد که«کابالای یهود»(یکی از تشکیلات قدیمی‏ و سری یهود)طریقه و راه دیگری برای نقل آن به شمار می‏رود:اینست‏ آنچه را که بعضی از نویسندگان«بنایان آزاد»(فراماسون)خودشان‏ مقرر می‏دارند؛چه آداب فرقه خود را از یک طرف اسناد به مصر و یونان‏ و کلده داده و از طرف دیگر به اسرائیلیان منصوب می‏دارند و نظامات‏ آن را به مصدر ثانی،یعنی اسرائیلیان،نسبت داده و اصول آن را،از بعد از آدم و نوح و ابراهیم،به موسی و داود و سلیمان برمی‏گردانند و رجوع‏ می‏دهند...این انتساب عینا همان چیزی است که یهود،درباره«کابالا» مقرر می‏دارند»....
«در سال 1813 جماعات بنای آزاد انگلستان مجددا آن را(درجه بارگاه شهریاری؛نخستین مرتبه از مراتب علیارا) اعاده‏نمودند.این درجه نیز به اصل یهودی رجوع می‏شود یعنی مرجع یهودی‏ دارد و عبارت از تمجید از اسرائیل و جاوید نگاه داشتن و یادبود معبد ثانی است»...«چه بسیار شده که بنایان آزاد از وجهه سیاسی با هم‏ اختلاف پیدا کردند و لکن بنای آزاد در تمام اعصار این مبدأ و اصل را که عبارتست از مبارزه با هر گونه خرافه دینی و هر گونه«تعصب» مذهبی،وجهه همت خود قرار دادند.خلاصه آنکه«گرانداوریان»(لژ شرق بزرگ فرانسه)بنا به آنچه که دشمنان بنایان آزاد می‏گویند هیئتی‏ است مخرب و قصد و مقصودش محو تمام مبادی دینی و اخلاقی‏ می‏باشد و لکن بعضی از محققین این تمایل و انگیزه انقلابی و تخریبی‏ را به نفس و بنای آزاد منسوب نمی‏دانند بلکه منسوب به«نیروی‏ خفیه‏ای» می‏دانند که از پشت پرده عمل می‏کند و از اینرو «گرانداوریان»پرده‏ای بیش به شمار نمی‏رود و پرچمی است که اعضاء آن زیر سایه آن قرار می‏گیرند و عمل برای مقاصدی می‏نمایند که خود نمی‏دانند چیست...آیا این نیروی خفیه که بنای آزاد را رهبری‏ می‏نماید و خود به چشم نمی‏آید چیست و کدامست؟بعضی‏ها به این‏ سئوال چنین پاسخ می‏دهند که:نیروی یهودی است و کارگردانان‏ گرانداوریان اکثرشان یهودی هستند».(26)
19-در اغلب آرمها و علائم فراماسونری و مهرها و نشانه‏ها و بر یراقها و پیش‏بندهایشان نقش برگ زیتون تصویر شدهاست.برگ‏ زیتون از علائم مشخص و قطعی صهیونیستها و یهودیهاست.مثلا آرم‏ رسمی دولت اسرائیل،شمعدان هفت‏شاخه‏ای است که در دو طرفش‏ دو شاخه زیتون نقش شده است.همچنین بر روی بعضی سکه‏ها و مدالهای اسرائیلی،برگ زیتون نقش گردیده است.
20-مدرسه سپهسالار سابق و ساختمان مجلس شورای ملی‏ سابق متعلق به یکی از افراد خاندان قاجار بوده است به نام میرزا حسین‏خان سپهسالار.مؤلف کتاب«تاریخ بیداری ایران»درباره او می‏نویسد: «در زمان ریاست خود،میرزاملکم خان را به ایران عودت داده،مجلس‏ فراموشخانه(فراماسونری)ترتیب داد...» این عنصر خائن و غربزده‏ خانه خود را به عنوان«مجلس شورای ملی»در اختیار مشروطه خواهان‏ قرار داد که هنوز هم در میدان بهارستان تهران به همان صورت باقی‏ است.وقتی وارد ساختمان مرکزی می‏شویم،در سرسرای ورودی به‏
ساختمان،بر سقف،گچ بریها و مجسمه‏هایی تعبیه شده است که عموما مفاهیم فراماسونی-یهودی دارد اما از همه مشخصتر،در دو طرف‏ پلکانی که به طرف طبقه دوم می‏رود،بر سقف تالار دو ستاره شش پر داود گچ‏بری و آیینه‏کاری شده است که کاملا واضح و مشخص است‏ و گویای ارتباط کامل فراماسونری و صهیونیسم است(از این قبیل‏ نشانه‏ها در این ساختمان فراوان است).
21-جزو اسناد و مدارکی که از خانه شریف امامی،استاد اعظم‏ لژ فراماسونری در تهران،همراه با نام 1800 نفر از فراماسونهای‏ ایران به دست آمد،یک قاب خاتم‏کاری بود که نقش ستاره داود بر آن بود.
22-«سیامک برزند، فراماسونر،در دادگاه انقلاب اسلامی‏ گفت:«من دارای مقام«درجه 33»هستم و تا مرحله بازرسی کل این‏ جمعیت ارتقاء درجه یافته‏ام...»وی افزود:«شریف امامی رئیس لژ آبی‏ واقع در خانه شماره 110 در خیابان بهارستان بوده است...اعضای‏ فراماسونری نسبت به عموم مردم،از بهترین آدمها هستند!...
کشورهایی که در کنگره فراماسونری اسرائیل شرکت کرده بودند به‏ این شرح است : امریکا،فرانسه،آلمان،ایتالیا،هلند،بلژیک،کلمبیا، اکوادور،فنلاند،ژاپن،اندونزی و چند کشور دیگر...شاه مخلوع در
دستگاه فراماسونری هیچکاره بوده است...!
«سیامک برزند،بر اساس کیفر خواست صادره از سوی‏ دادسرای انقلاب اسلامی مرکز متهم است به:سوء استفاده‏های کلان‏ مالی،همکاری با رژیم سابق و جاسوسی و به نفع صهیونیسم.او در سال‏ 1967 به مقام«استاد ارجمند»و«ریاست لژ»که یکی از بالاترین‏ پستهای سازمانی این جمعیت است،ارتقاء یافته بود».
آنچه از نظر خواننده ارجمند گذشت نمایشگر این‏ واقعیت صریح و روشن است که تشکیلات مخفی و بسیار گسترده و جهانی فراماسونری که در حیات ملتها نقشی بسیار عظیم و خطرناک‏ بازی می‏کند،آلت دست«صهیونیسم جهانی»است و به خاطر اهداف‏ و اغراض این دشمن شماره یک بشریت،به انواع و اقسام توطئه‏ها و دسیسه‏ها دست زده و راه را برای تسلط آن شیطان بر ملل عالم هموار می‏کند.

 

منبع :

شمس الدین رحمانی _جنایت جهانی


 
 
نظریه فرانسیس فوکویاما- نظریه پرداز سبزکها
نویسنده : رضا صداقت ننه کران - ساعت ۸:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱/٩
 

فرانسیس فوکویاما نئومحافظه کار، پژوهشگر و تاریخ نگار ژاپنی الاصل و تبعه ی آمریکاست. وی با شخصیتی نیمه سیاسی-نیمه فلسفی دارای سابقه ی کار در اداره امنیت آمریکا و نیز تحلیلگر نظامی در شرکت "RAND" از شرکتهای وابسته به پنتاگون می باشد. وی در سال 1989 با نگارش مقاله (پایان تاریخ و واپسین انسان) "The end of history and the last man" که در سال 1991 با تفصیل بیشتر و به همین نام، به صورت کتاب چاپ گردید، به شهرت جهانی رسید. در این دو نوشته، فوکویاما به دفاع تاریخی از ارزشها ی سیاسی غربی برخاست و استدلال کرد که رویدادهای اواخر قرن بیستم نشان می دهد که اجماعی جهانی به نفع دموکراسی لیبرال بوجود آمده است.

فوکویاما در کنفرانسی که در اورشلیم برگزار شد به ترسیم اندیشه سیاسی شیعه پرداخت. او در این کنفرانس که بازشناسی هویت شیعه نام داشت می گوید " شیعه پرنده ایست که افق پروازش خیلی بالاتر از تیرهای ماست، پرنده ایست که دو بال دارد. یک بال سبز و یک بال سرخ" . این مطالب را وی در اوج پیزوی های ما در سال 1365 می گوید و ادامه می دهد: "بال سبز این پرنده همان مهدویت و عدالت خواهی اوست. چون شیعه در انتظار عدالت به سر میبرد. امیدوار است و انسان امیدوار هم شکست ناپذیر است. نمیتوان کسی را تسخیر کنی که مدعی است فردی خواهد آمد که در اوج ظلم و جور، دنیا را پر از عدل و داد خواهد کرد".

براساس نظریه فوکویاما بال سبز شیعه همان فلسفه انتظار و عدالت خواهی است. او میگوید: "بال سرخ شیعه، شهادت طلبی است که ریشه در کربلا دارد و شیعه را فناناپذیر کرده است. شیعه با این دو بال افق پروازش خیلی بالاست و تیرهای زهرآگین سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، اخلاقی و ... به آن نمی رسد. آن نقطه که خیلی اهمیت دارد بعد سوم شیعه است که می گوید:

" این پرنده زرهی به نا م ولایت پذیری بر تن دارد که آنهارا شکست ناپذیر نموده سات".

در بین کلیه مذاهب اسلامی، شیعه تنها مذهبی است که نگاهش به ولایت، فقها است. یعنی فقیه می تواند ولایت داشته باشد. این نگاه، برتر از نظریه نخبگان افلاطون است. فوکویاما معتقد است: "ولایت پذیری شیعه که براساس صلاحیت هم شکل میگیرد، او را تهدید ناپذیر کرده است."

در توضیح فناناپذیری شیعه می گوید: "شیعه با شهادت دو چندان می شود. شیعه عنصری است که هرچه او را از بین ببرند بیشتر می شود." و جنگ ایران و عراق را مثال می زند.

سال 1364 می گوید: "این ها فاو را تسخیر کرده اند، میروند کربلا را هم بگیرند، این جا (قدس) را هم قطعا می گیرند." پیشنهاد می کند که با امتیاز دادن به ایران، جنگ را متوقف کنید.

وی پس از پایان جنگ یک مهندسی معکوس برای شیعه و یک مهندسی صحیح برای خودشان نوشت. مهندسی معکوس برای شیعیان ایران این است که ابتدا ولایت فقیه را بزنیم. تا این را نزنید نمیتوانید به ساحت قدسی کربلا و مهدی تجاوز کنید.

وی نظریه ای با عنوان "میکروپولتیک میل ها و میکروفیزیک قدرت" ارائه می دهد و می گوید برای پیروزی بر یک کشور باید "میل مردم" را تغییر دهیم. اگر میل مردم از شهادت طلبی، ایثار، جوانمردی و دهها عاملی که به عنوان فرهنگ شکل گرفته است به رفاه طلبی، غربزدگی و ... تغییر نیابد مانند این است که آب در هاون می کوبید. این میل ها هم تغییر نمیکند مگر اینکه ارکان یک قدرت از آن حمایت کند.

وی راه برخورد با این جریان را تضعیف ولایت فقیه می داند. او می گوید درصورت تضعیف ولایت فقیه، رفاه طلبی جای شهادت طلبی رامیگیرد و پس از آن اندیشه عدالت خواهی و انتظار نیز از جامعه رخت بر میبندد.

فرایند ‹‹فروپاشی ایدئولوژیک›› در پروژه ی ‹‹ناتوی فرهنگی›› یک اصل بنیادین دارد که در هر دوره تاریخی به شکلی ظهور می کند. او کلید این فروپاشی را ‹‹نابودی روحیه ی مقاومت›› در میان ایرانیان دانست و گفت که "برای پیروزی بر یک ملت باید میل و ذائقه ی مردم را تغییر داد." و کافیست "شهادت طلبی این ها را به رفاه طلبی تبدیل کنیم."فوکویاما در آن کنفرانس اسرائیلی، ‹‹سینما›› را یکی از ابزارهای این تئوری نامید که می تواند به ‹‹نابودی مقاومت شیعی›› مدد رساند و از سینمای هالیوود خواست تا در تولیداتش به خلق فرهنگی، جایگزین برای ‹‹اسلام›› بیندیشد. حتی بعدها در سال 2002 که ‹‹ریدلی اسکات›› فیلم ‹‹سقوط شاهین سیاه›› را برای پنتاگون ساخت، تحلیلگران گفتند که این فیلم براساس همان تئوری فوکویاما ساخته شده است.فوکویوما در نظریه اش می گوید : "برابر اسناد تاریخی سال 2007 را سال رویارویی غرب با شیعه می دانیم . باید با برنامه دقیق شیعه را جمع کنیم و خودمان گسترش بیابیم . "

در نبرد آرماگدون دو عنصر مقابل هم قرار می گیرند : جیززکرایس ( الگوی مقدس) و آنتی کرایس (شیطان) . از نظر آنها آنتی کرایس همان ‹‹سفیانی ›› و جیزز کرایس همان ‹‹مهدی›› است .

فوکویاما می گوید : "ما هلالی داریم به نام هلال شیعه که از سوریه و عراق و عربستان می گذرد و تیری در دست دارد که عقبه اش در قندهار است و به سمت قدس نشانه رفته است. در آرماگدون ما با این تیر مواجه هستیم. از قدس تا قندهار منطقه استراتژیک شیعه است. "

می گوید:" آمریکا باید افغانسات را اشغال کند تا این تیر نتواند از این طرف شلیک شود ". فوکویاما در ادامه میگوید :"شما باید ولایت فقیه را بزنید. بعد اگر بپرسید چگونه می شود ولایت فقیه را زد؟ من میگویم در قانون اساسی".

آنچه موجب قوام و بقای ولایت فقیه است شورای نگهبان است. اگر بتوانید این رکن را از قانون اساسی حذف کنید خود به خود ولایت فقیه هم در یک رفراندوم زده می شود! شما باید این ***** را از بین ببرید.

 شورای نگهبان هم جز با حمله به نظرات استصوابی از بین نمی رود.

ایشان میگوید :"اگر توانستید ولایت فقیه را بزنید بلافاصله پرنده شیعه افت می کند و سقف پروازش کاهش می یابد و تیرهای شما به راحتی به او می خورد." ، آنوقت میکروپولتیک میل های شما، اثر می کند. فناناپذیری و تهدید ناپذیری هم به طریق اولی از بین میرود. چنین جامعه ای از درون فرو می ریزد بدون اینکه یک تیر شلیک کنید. می گوید:" اگر ولایت فقیه را زدید در گام بعدی، شهادت طلبی اینها را ، به رفاه طلبی تبدیل کنید. اگر ایندو تا را زدید خود به خود اندیشه امام زمانی، از جامعه شیعه رخت بر میبندد. این لاابالی گری ها و اباحه گری ها در جامعه گسترش می یابد.

در ادامه میگوید:"شما بیایید برای غرب هم امام زمان و کربلا و ولایت فقیه بتراشید." برای این کار ایشان مکتب جدیدی بنام ‹‹اوانجلیس›› عرضه کرد که قدمتش به 1989 بر میگردد. یعنی 6 ماه بعد از نظریه ی جدید آقای فوکویاما. آنها معتقدند عیسی ناصری خواهد آمد.هر چه درباره طول و عرض و ارتفاع امام زمان هست به عیسی ناصری نسبت داده اند! گفته اند زمانی که دنیا پر از ظلم و جور شود، عیسی ناصری خواهد آمد تا آن را پر از عدل و داد کند! بعد شبکه ای درست کردند بنام T.B.N که کارش تحلیل محتوایی وقایعی است که در جامعه رخ میدهد. وقتی سونامی در این منطقه رخ داد پروفسور هالدین زی (شاگرد فوکویاما) بیش از بیست ساعت تفسیر کرد که این یکی از علائم عیسی مسیح است. هر واقعه ای رخ بدهد می گوید این هم یکی از نشانه هاست.

 


 
 
جنگ نرم در قرآن
نویسنده : رضا صداقت ننه کران - ساعت ۱۱:٠۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/۱٥
 

مقدمه ای بر جنگ نرم:

یکی از شیوه های جنگی، جنگ نرم است که جنگ روانی شاخه ای از آن به شمار می آید. در جنگ نرم، به جای ابزارهای جنگی متعارف چون توپ و تانک، از ابزارهای فرهنگی تاثیرگذار بر فکر واندیشه و عواطف و احساسات انسانی بهره گرفته می شود.

با نگاهی به جریان شناسی جنگ نرم می توان گفت که این شیوه جنگی، از دیرباز مورد استفاده قرار گرفته و همواره از سوی انسان ها در جنگ ها به عنوان یک ساز و کار موثر مورد توجه بوده است. تنها تفاوتی که می توان در میان جنگ های نرم در دوران گذشته و عصر معاصر یافت، تفاوت در ابزارها و روشهای آن است و اصولا بهره گیری از هر نوع ابزاری در جنگ نرم بر این پایه و محور قرار می گیرد که بر اندیشه و احساسات مخاطب تاثیرگذاشته و او را مرعوب خود سازد و بی آن که واکنشی از خود نشان دهد، تسلیم دشمن شده و یا در مسیر خواسته های او گام بردارد.

براساس این فرضیه می توان به سراغ آموزه های قرآنی رفت و تحلیل قرآن را از جنگ نرم و مسایل و مباحث مربوط به آن را استخراج کرد. نویسنده در این مطلب با توجه به چنین پیش فرضی به سراغ آیات قرآنی رفته تا نگرش قرآن را در این موضوع ارائه دهد. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

جنگ نرم و حدود و مرزهای آن

دشمن در جنگ نرم تلاش دارد با استفاده از ابزارهای فرهنگی و ارتباطاتی پیشرفته و با شایعه و دروغ پراکنی و استفاده از برخی بهانه ها، میان آحادمردم تردید، بدبینی، و اختلاف ایجاد کند. (رهبر معظم انقلاب)

آموزه های قرآنی به جنگ نرم در حوزه دشمن شناسی و مقابله با دشمن، توجه داشته است. آیات بسیاری به این مسئله از دو زاویه دید مختلف نگریسته است. به این معنا که اگر دشمن برخی از سازوکارهای جنگ روانی را در جنگ نرم به کار می گیرد، جامعه اسلامی نیز در دفاع و مقابله با دشمن می بایست از همه امکانات بهره گیرد و در جنگ نرم، به حکم مقابله به مثل

 «فمن اعتدی علیکم فاعتدوا علیه بمثل ما اعتدی علیکم و اتقواالله و اعلموا ان الله مع المتقین» عمل نماید. (بقره، آیه 194)

البته در این آیه و آیات دیگر بر این مهم توجه و تاکید شده است که مومنان به حکم تقوای الهی، از هرگونه رفتارهای ضد اخلاقی و عقلانی که هنجارها و ارزش های اساسی بشریت را تضعیف می کند و یا از میان برمی دارد باید پرهیز کنند.

بنابراین خطوط قرمزها و محدودیت هایی را برای این مقابله به مثل در همه حوزه ها از جمله جنگ نرم معین کرده است که مومنان نمی توانند از آن مرزها گذر کنند و همانند دشمنان خدا و دین، عمل نمایند؛ به عنوان نمونه قتل و غارت بی گناهان و زنان و کودکان در فرهنگ ضدبشری دشمنان اسلام صورت می گیرد ولی مومنان مجاز نیستند این گونه رفتار کنند. در جنگ نرم نیز دشمنان به شیوه های زشت و ناپاکی رو می آورند که حریم های انسانی و نیز قداست و کرامت بشری را می شکند و به تهمت و افتراهای ناموسی و همانند آن رو می آورند، در حالی که مومنان براساس آموزه های اسلامی و محوریت تقوای عقلانی و عقلایی و شرعی نمی تواند در جنگ نرم از آن ها بهره گیرند.

روش شناسی و رفتارشناسی دشمنان

خداوند در تحلیل روش شناسی و رفتارشناسی دشمنان اسلام و توحید، به این نکته توجه می دهد که دشمنان اسلام، به سبب همدلی و مشابهت و همانندی در فکر و اندیشه، یکسان و همانند هم عمل می کنند (بقره آیه 118) از این رو بخش زیادی از آیات قرآنی به گزارش های تاریخی از رفتارهای دشمنان و تحلیل علل، عوامل، اهداف و مانند آن اختصاص یافته است؛ زیرا با تحلیل آن امور به آسانی می توان رفتارهای دشمنان عصر حاضر را تحلیل و ارزیابی کرد و توصیه های مناسب برای مقابله و مواجهه با آن ارائه داد.

دشمنان اسلام و توحید هرچند که از نظر ظاهری و نژادی و قومیت ها متفاوت هستند، ولی همگی آنان از عنصر مشترک انسانیت سود می برند که می تواند رفتارها و شیوه های آنان را یکسان نماید. همین تشابه قلوب که در آیه مطرح شده است، به ما این امکان را می دهد تا بتوانیم از پیش، رفتارهای آنان را پیش بینی کنیم و براساس آن، سازوکارهای مقابله را فراهم آوریم و اجازه ندهیم تا دشمن به اهداف پست و پلید خود دست یابد.

ابزارهای جنگ نرم

تنها اختلافی که میان جنگ های نرم در گذشته و حال می توان یافت، تفاوت در ابزارهای و روشهایی است که از سوی دشمنان مورد بهره برداری قرار می گیرد؛ زیرا انسان ها هر روزی به ابزارهای جدیدی دست می یابند که در گذشته غیرقابل دسترسی بود. فرهنگ و تمدن بشری همان گونه که به سوی کمال پیش می رود در ابزارها نیز کمال می یابد و نواقص و کمبودهای آن جبران می شود. دشمنان توحید و عدالت و اسلام نیز در مقابل، هر روز بیش از گذشته تلاش می کنند تا با استفاده از ابزارهای نوین، سد راه اهداف کمالی و عدالت خواهانه توده های مردم به ویژه مسلمانان و مومنان شوند.

در گذشته ابزارهای جنگ نرم در داستان سرایی و شعر و مانند آن خلاصه می شد. اشعار هجوآمیز به ویژه در میدان های جنگی به عنوان رجز خوانده می شد تا روحیه مخاطبان را تضعیف کرده و شرایط روحی مبارزان را تغییر دهد. رجز و شعر دو کارکرد متضاد نسبت به دوست و دشمن داشت. اشعار به دوستان انگیزه مبارزه می بخشید و روحیه دشمنان را تضعیف می کرد.

داستان سرایی و افسانه سازی از شخصیت های پهلوانی از دیگر ابزارهایی بود که در جنگ نرم میان تمدن ها و اقوام و ملل بسیار مورد بهره برداری بوده است. اقوام از طریق افسانه ها و اسطوره سازی، نه تنها موقعیت خویش را فراتر از اقوام موجود تثبیت می کردند و به مردم و ملت خویش انگیزه می بخشیدند، بلکه اقوام و ملل دیگر را تحقیر کرده و به سخریه می گرفتند تا جایی که شخص از انتساب به قوم و قبیله ای شرم می داشت.

یکی از مهم ترین اتهاماتی که همواره به پیامبران از سوی دشمنان ایشان زده می شد، عنوان شاعری بود. این اتهام از آن رو زده می شد که آموزه های آنان را در حد سخنانی برای تحریک عواطف و احساسات پایین آورند و به مردم بقبولانند که آموزه های آنان بیرون از دایره عقلانیت می باشد و نمی تواند عامل خوشبختی و سعادت ایشان و دستور درست زندگانی بشر باشد.

دشمنان برای تحقیر و تمسخر پیامبران، خود از ابزار شعر بهره می بردند و این اشعار را به گونه ای می سرودندکه مخاطبان از انتساب خود به پیامبران و عنوان پیرو بودن شرم کنند (صافات آیه 36، طور آیه 30، انبیاء آیه 5 و حاقه آیه 41)

افسانه سرایی از دیگر روش هایی بود که دشمنان برای مقابله با پیامبران در جنگ نرم از آن استفاده بسیار می کردند که آیاتی چون آیه 25 سوره انعام و 31 سوره انفال و آیه 24 سوره نحل و 83 سوره مأمنون و 5 سوره فرقان و آیاتی دیگر بر آن دلالت می کند.

در جهان امروز، ابزارهایی که برای جنگ نرم مورد استفاده قرار می گیرد از تنوع و تعدد بسیاری برخوردار است. روزنامه ها، تلفن های همراه، ماهواره ها، رسانه های همگانی و اینترنت و شبکه جهانی آن، در کنار ابزارهای دیگر، مهم ترین ابزارهای جنگ نرم است که در بسیاری از کشورها و ملت ها تأثیرات مخرب خود را گذاشته و زمینه را برای تسلط جهانخواران و دشمنان مردم فراهم آورده است.

روش های جنگ نرم

در جنگ نرم در طول تاریخ از روش های همانندی استفاده شده است. از این رو می توان گفت بیشتر روش هایی که در گذشته مورد استفاده بوده، هنوز به همان قوت و شدت مورد استفاده دشمنان قرار می گیرد. در تمامی این روش ها تلاش بر آن است تا با بهره گیری از روان شناسی، عواطف و احساسات مخاطب تحت تأثیر قرار گیرد و با تغییر در آن ها، اندیشه ها و افکار شخص را نیز تغییر داده و بر وی چیره شوند.

می دانیم که انسان مجموعه ای از بینش ها و نگرش هاست. نگرش ها، ارتباط تنگاتنگی با سه مألفه شناخت، عواطف و احساسات و رفتار دارد. از آن جایی که نمی توان در انسان میان این سه مألفه جدایی مطلق افکند، تغییر و دگرگونی در هر یک از آن ها می تواند در دو چیز دیگر نیز تغییر ایجاد کند. بسیار دیده شده است که شخص از نظر شناخت نسبت به موضوعی در مقام اطمینان و علم عرفی است و یا حتی در مقام قطعیت نشسته است ولی از آن جایی که عواطف و احساسات وی تحت تأثیر قرار گرفته و تغییر یافته، برخلاف شناخت قطعی و یا علم عادی خود عمل می کند. این که در برخی از روایات درباره جوانان به عنوان جاهلان در مقابل عاقلان سخن به میان آمده و ایشان را عاقل نمی شمارد و یا همین نسبت را درباره زنان نیز اطلاق می کند، از آن روست که اصولاً جوانان و زنان بیش از آن که از شناخت عقلانی و داده های آن متأثر باشند، متأثر از عواطف و احساسات هستند و آن چه رفتار و کردار آنان را مدیریت و کنترل می کند، عواطف و احساسات ایشان است.

البته این مسأله خاص این دو گروه نیست بلکه همه انسان ها در چنین شرایطی قرار می گیرند. حتی در گزارش های قرآنی این معنا مورد توجه و اهتمام قرار گرفته است که برخی از خواص نیز که در مقام بصیرت نشسته اند، ممکن است تحت تأثیر عواطف و احساسات خود عمل کنند و آن چه از حقایق را که به دانش خدادادی و نوری کسب کرده اند، نادیده بگیرند و برخلاف آن رفتار نمایند. در قرآن این تغییرپذیری و متأثر شدن، درباره بلعم باعورا و سامری گزارش شده است.

مهم ترین روش هایی که در طول تاریخ جنگ نرم و جنگ روانی گزارش شده است، مجموعه ای از روش ها چون روش افک و افتراء، روش شخصیت سازی، روش تخریب شخصیت، روش شایعه سازی، روش افتراء، روش تهدید، روش تحریم و مانند آن است.

در روش افک و افتراء، دشمنان تلاش می کنند تا جایگاه رهبران و مسئولان هر جامعه و نظامی را از مقام کاریزماتیک، شخصیت های کامل و سالم و الگوهای مهم دیگران پایین آورده و تنزل دهند. آنان می کوشند با افک و افترا، هاله نورانیتی که از شخصیت سالم و کامل ایشان در نزد پیروان و ملت پدید آمده، از میان بردارند و آنان را حتی از سطح شخصیتی توده مردم نیز فروتر و پایین تر بکشند. از اینرو ترور شخصیت به عنوان مهم ترین روش در جنگ نرم مورد توجه و تأکید قرار می گیرد.

در این روش، تلاش می شود تا نخست خود شخص، ترور شخصیت شود و از جایگاه و مقام و منزلت خویش به زیر کشیده شود. هر آن چه که برای ملت و پیروان آن شخص، به عنوان ارزش و الگوی برای دیگران تلقی می شود، با انواع تهمت و بهتان تخریب می شود.

در طول تاریخ این گونه رفتارها از سوی دشمنان درباره پیامبران بسیار به کار رفته گزارش شده است. اتهام دزدی و بهره گیری از قدرت و ثروت برای مقاصد شخصی، بهره کشی از دیگران برای مقاصد پست دنیوی و هواهای نفسانی از جمله این امور است که همواره از سوی دشمنان استفاده شده است.

در مرحله دوم، اگر ترور شخصیت رهبران، شدنی نشد به سراغ خانواده و بستگان نزدیک وی می روند که ازجمله معروف ترین این وقایع می توان به ترور شخصیت پیامبر گرامی (ص) از طریق افک و بهتان به همسر وی اشاره کرد که در آیه 11 سوره نور گزارشی از آن آمده است. در داستان عیسی (ع) دشمنان یهودی آن حضرت (ع) چون نتوانستند آن حضرت را بی شخصیت کنند، با بهره گیری از افک و بهتان، کوشیدند تا دامن پاک دوشیزه ای چون حضرت مریم (س) را بیالایند و شخصیت کاریز ماتیک آن بزرگوار را هدف گیرند. (مریم آیه 82)

شخصیت سازی

از دیگر روش های جنگ نرم می توان به شخصیت سازی اشاره کرد. دشمنان می کوشند تا رقیبانی از درون همان جامعه برای شخصیت های اصلی و رهبران جامعه ایجاد کنند. در این کار با گزینش کسانی که قابلیت هایی را در اختیار دارند، با روش جایگزین سازی می کوشند تا جا به جایی در سطوح رهبری را فراهم آورند و با کم ترین هزینه، بیش ترین سود را ببرند. در داستان حضرت موسی (ع) فرعون کوشید تا نخست با ساحران (اعراف آیات 511 تا 711 و نیز شعراء آیات 34 تا 54 و آیات دیگر) و سپس با بلعم باعورا (اعراف آیه 671) به اهداف خود برسد و جایگزینی برای آن حضرت (ع) بسازد که از نظر او همتراز شخصیتی موسی (ع) بودند. در زمان پیامبر (ص) نیز با معرفی دو نفر به عنوان همتراز ایشان تلاش شد با شخصیت سازی دیگران، جایگزینی برای آن حضرت معرفی کنند و قدرت را با انتقال به آنان مدیریت و مهار کنند. (زخرف آیه 13)

در جهان معاصر نیز با اهدای جوایز بین المللی چون صلح نوبل و حقوق بشر و شخصیت سازی از طریق رسانه ها، همانند سازی و شخصیت سازی برای رهبران صورت می گیرد.

 

روش ارتداد

از روش های جنگ روانی، بازی با ارزش های جامعه با ایمان و ارتداد نسبت به آن است. برخی از دشمنان از کافران و منافقان، با بهره گیری از این شیوه می کوشند تا تردید و دودلی را در جامعه بیفکنند. از این رو گاه با ابزار ایمان و همدلی و همراهی ظاهری با مسئولان و مردم، و سپس اظهار کفر وبی ایمانی نسبت به آن می کوشند تا مردم را دچار تردید نسبت به آموزه ها و ارزش ها و باورهای خود کنند. همراهی با شخصیت های اجتماعی و رهبران و تایید مواضع آنان و سپس مخالفت با آنان، بسیاری از سست ایمان ها و بیماردلان را به تردید می افکند و زمینه اختلاف و تفرقه را فراهم می آورد. قرآن گزارش می کند که در دوره پیامبر (ص) دشمنان از این روش بسیار سود می بردند. (نساء آیات 731 و 831)

بازی با ایمان از طریق ارتداد از مهم ترین روش هایی است که دشمنان برای تخریب روحیه مومنان از آن بهره می گیرند. درجهان امروز نیز این شیوه بارها از طریق دشمنان مورد استفاده قرار گرفته است. دشمنان حتی کوشیدند تا برای تاثیرگذاری بیش تر، مدت زمانی را در ظاهر ایمانی به سر برند و سپس با نفوذ در لایه های اجتماعی و وجیه المله شدن، توانستند با بازگشت و ارتداد خود ضربه های استواری به ایمان اشخاص سست ایمان بزنند.

شایعه سازی

روش شایعه سازی و شایعه پراکنی از دیگر روش هایی است که در جنگ نرم به شدت مورد توجه و کاربرد است. این روش حتی در میدان جنگ برای کاهش روحیه سربازان به کار می رود. در جنگ احد دشمنان با شایعه کشته شدن پیامبر (ص) تلاش کردند تا موجب اختلاف و فرار و از هم پاشیدگی ارتش اسلام شوند.

در قرآن گزارش های بسیاری درباره شایعه و نقش آن در تضعیف روحیه و حتی شکست ارتش ها بیان شده که می توان به آیه 38 سوره نساء 06 سوره احزاب و 471 و 571 سوره آل عمران اشاره کرد. در این آیات از نقش تخریبی شایعه و آثار آن در شکست ارتش ها سخن گفته شده و از مومنان خواسته شده تا در دام شایعه سازی دشمن قرار نگرفته و به عنوان عامل دشمن به شایعه پراکنی اقدام نکنند و در حقیقت آب به آسیاب دشمن نریزند.

روش تهدید و تحریم از دیگر روش هایی است که در جنگ نرم بسیار مورد توجه است. یکی از روش هایی که قرآن به مومنان پیشنهاد می دهد، بهره گیری از روش تهدید از طریق ترساندن و ارعاب است. فراهم آوری تمام قدرت های نظامی و غیرنظامی از نظر عده و عده می تواند موجب ترس وهراس دشمن شود و امکان هرگونه واکنش و عکس العمل درستی را از آنان سلب کنند. (انفال آیه 06)

مخاطبان جنگ نرم

مخاطبان جنگ های نرم گروه های مختلف جامعه هستند ولی بیش ترین تاثیر را در میان افراد و اقشار جامعه، گروه هایی چون سست ایمان ها، دو چهرگان، خواص مغرور، بیماردلان و مانند ایشان می پذیرند. از این رو خداوند از مومنان می خواهد تا با تقویت توحید خویش، ربوبیت خداوندی را در همه چیز احساس کنند و دلگرم به حضور و قدرت الهی در هر کاری باشند.

هدف از جنگ نرم

تردید در شیوه زندگی و نظام سیاسی، ایجاد بدبینی نسبت به مسئولان، ایجاد اختلاف و تفرقه برای تسلط بر جامعه و منابع آن از جمله اهداف جنگ نرم می باشد. در این روش دشمن به سادگی و آسانی بی آن که حتی هزینه های سنگین نظامی و جانی و مالی را تحمل کند، با بهره گیری از احساسات و عواطف جامعه می کوشد تا مقاصد شوم خود را تحقق بخشد.

قرآن و ضرورت آمادگی دائمی برای جنگ نرم و سخت

حفاظت از منافع مادی و معنوی فرد و اجتماع در آموزه های دستوری قرآن مورد توجه بوده و بر آن تاکید شده است. از آن میان می توان به آموزه های دستوری قرآن به جنگ های روانی و ترساندن دشمن از هرگونه تحرکات مخرب و ایجاد تنش در جامعه اشاره کرد. بسیاری از آیات قرآن که به شکل انذار وارد شده است نوعی جنگ روانی را مدنظر دارد.

چنان که گفته شد در آیه 06 سوره انفال، قرآن به مسئله جنگ روانی اشاره داشته و می فرماید: ترهبون به عدوالله و عدوکم؛ تا دشمنان خدا و خودتان را بترسانید.

در حقیقت قرآن آمادگی نظامی را که به دو شکل شمار کمی نظامیان آموزش دیده و آماده و تهیه تجهیزات نظامی پیشرفته صورت می گیرد، به عنوان عوامل موثر در حوزه جنگ روانی مورد ارزیابی و تحلیل قرار می دهد و به نقش بازدارنده آن اشاره می کند. روشن است که آمادگی در همه جهات می تواند دشمنان را از تجاوز به مرزهای جغرافیایی و معنوی مسلمانان باز دارد. در آیات قرآن با تاکید بر جنگ روانی این مسئله نمایانده می شود که انسان ها به طور طبیعی گرایش به روحیه تجاوزگری دارند و برای خاموش کردن و از میان بردن بسترهای مناسب آن باید همه امکانات پیشرفته و سلاح های بازدارنده فراهم آید. هدف از تهیه نفرات و تجهیزات آن است که به دشمن هشدار داده شود که هرگونه جنگ و دامن زدن به آن نه تنها برای او منافع اقتصادی و یا معنوی نخواهد داشت بلکه منافع مهم تری از دست خواهد داد.

در حقیقت قرآن بیان می کند که آمادگی نظامی مسلمانان نه برای تهاجم و تجاوز بلکه برای دفاع از منافع امت است به گونه ای که رویارو نشدن دشمنان با چنین مسلمانان آماده ای به نفع دشمنان خواهد بود.

آمادگی نظامی به گونه ای باید باشد که هم دشمنان ظاهر و آشکار از هرگونه تجاوز و جنگی پرهیز کنند و هم دشمنان پنهان و منافقان، هوس حمله و تجاوز به حقوق مسلمانان واقعی و همکاری با دشمنان را نکنند؛زیرا منافقان هرگاه مسلمانان را از نظر دفاعی و آمادگی، ناتوان ببینند هوس همکاری با دشمنان را در سر می پرورانند، ولی آمادگی مسلمانان، منافقان را وا می دارد تا برای منافع زودگذر خود هم شده از همکاری با دشمنان پرهیز کنند.

بنابراین هدف از آمادگی همیشگی، جلوگیری از تجاوز و حمله دشمنان شناخته شده و ناشناخته به حریم امت و جامعه اسلامی است.

ابعاد آمادگی نظامی و جنگ روانی

یکی از مهم ترین ابزارهای بازدارنده از هرگونه تجاوز دشمنان، جنگ روانی است که با کم ترین هزینه بیشترین بهره و منافع به دست می آید. آیات قرآنی در همه مواردی که با دشمنان مشرک و منافق و کافر سخن می گوید از حربه جنگ روانی بهره می برد. در آخر این آیات ما با کلمات تند و انذار و هشدارهای سختی مواجه می شویم که روحیه دشمن را خرد می کند. خداوند پس از بیان هر مطلبی که درباره دشمنان اسلام است آنان را به عذاب سخت، بدبختی، بدفرجامی و آتش دوزخ و مانند آن مژده می دهد و بیان می کند که رفتار دشمنان نه تنها برای آنان نفعی نخواهد داشت بلکه موجبات بدبختی آنان را فراهم می آورد. تخطئه و درهم شکستن روحیه آنان، از اهداف این جنگ روانی است.

دشمن پیش از آن که واقعا با عذاب آخرتی مواجه شود، از هجوم بی وقفه آیات کوبنده، نابود و سست می گردد و روحیه تهاجمی و هدفمند خود را از دست می دهد. دشمن در می یابد که به جای آن که منفعتی از حمله به دست آورد، همه چیزش را از دست داده است. توهم و تخیل از دست دادن، وی را به کنجی می کشد و توان حرکت و تهاجم را از او سلب می کند. خرد کردن روحیه دشمن و ایجاد جنگ روانی، اصل راهبردی بسیاری از آیات قرآن است.

اصل هراس انگیزی و بازدارندگی

برای رسیدن به این هدف، قرآن به مسلمانان شیوه های دیگری می آموزد تا به کمک آن جنگ روانی را تشدید کنند و با متزلزل کردن روحیه دشمن، هرگونه تحرک تنش آفرین و خشونت باری را از آنان سلب نماید.

از آن میان می توان به ساخت هرگونه ابزار و ادوات جنگی و غیرجنگی که نقش دفاعی و بازدارندگی را دارند، اشاره کرد. در آیات قرآن به ویژه در آیه 06 سوره انفال به اصول کلی توجه شده و تنها برای بیان نمونه عصری، از برخی از مصادیق نام برده شده است. اصل کلی که قرآن به صورت آموزه ای دستوری به مسلمانان آموزش می دهد، فراهم آوری توان و نیرو است. توان شامل هرگونه ابزار و آلات بازدارنده و یا هجومی و یا دفاعی است. ازاین رو تنها به سلاح اشاره نشده است. تهیه هر چیزی که قدرت امت و دولت اسلامی را افزایش می دهد امری لازم و ضروری است و باتوجه به شرایط مکانی و زمانی تغییر می کند. ممکن است چیزی در زمانی ابزار جنگی مناسبی باشد ولی در عصر دیگری نه تنها مفید نباشد بلکه زیانبار به قدرت اسلام و مومنان باشد. در زمانه ما رسانه ها به عنوان یکی از ابزارهای جنگی قوی مطرح هستند، بنابراین بر امت است که از این توان نیز برخوردار گردند. چنان که فراهم آوری نفرات و نیروی انسانی زبده و کارآمد امری است که هرگز نباید آن را دست کم گرفت. در زمانی نیروی زبده کسی است که سوار بر اسب، تیراندازی می کند و در زمانی دیگر کسی است که در پس شبکه جهانی اینترنت و یا حوزه خبری و رسانه ها به جنگ روانی می پردازد. فراهم آوری و آموزش نیروی زبده به معنای آن است که در همه زمینه ها (توان و نیرو) از آمادگی لازم و بازدارنده برخوردار باشیم. در همه این ابزارها و نیروها آن چه مهم و اساسی است اصل هراس انگیزی و ایجاد بازدارندگی است. (نگاه کنید: مجمع البیان، ج 3 ص 211 و نیز جامع البیان مجلد 4 جلد 4 ص 722)

آگاهی از نقاط ضعف و قوت دشمن یا امور دفاعی، جزیی از این آمادگی است که مفسران در بیان این آیه آورده اند. آیات دیگری از قرآن بر این جنبه از آمادگی دفاعی تاکید دارند که از آن میان می توان به آیه49 سوره نساء اشاره کرد؛ زیرا از لوازم مصونیت یافتن از دشمن، شناخت دقیق موقعیت جغرافیایی و توان و قوت و قدرت دشمن است. چنانکه شناخت نقاط ضعف و اختلاف فکری و یا روشی نیزاز ابزارهای مهم است که در ایجاد قوه بازدارندگی نقش مهمی را ایفا می کند.

رزمایش های مختلف در حوزه های موثر و کاربردی، از دیگر ابزارهای جنگ روانی است. افزون بر این که در این رزمایش ها، نیروهای نظامی با توان و امکانات خود به صورت علمی آشنا می شوند و مهارت آنان افزایش می یابد، تاثیر مهمی در روحیه دشمن نیز به جا می گذارد. نمایش قدرت و توان نظامی به معنای ایجاد رعب و هراس در دل دشمن است تا فکر تجاوز را به ذهن خود راه ندهد. برخی از مفسران در بیان شدت عملی که در آیه 321 سوره توبه آمده است گفته اند: مراد از آن ضرورت نمایش قدرت و روحیه جنگاوری سپاهیان اسلام است. (تفسیر نمونه ج 8 ص 791)

بنابراین بر دولت و امت اسلامی است که به روش های جنگ نرم و جنگ روانی آشنا شوند و با به کارگیری شیوه های نوین، هر گونه تحرک را از دشمن سلب کنند. تحقق این هدف جز با آشنایی با ابزارهای عصری ممکن نیست. از این رو گفته شده است که باید فرزند زمان خویش بود و کسی که به زمانه خود آگاه است و ابزارهای آن را می شناسد هرگز دچار تردید نمی شود، در عمل درمانده نخواهد شد.

 


 
 
ولایت مطلقه فقیه
نویسنده : رضا صداقت ننه کران - ساعت ۱٠:۳٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/۱٥
 

 آیا «ولایت فقیه» «مطلقه» است و معنای مطلقه بودن و ولایت فقیه چیست؟
از قرآن شریف استفاده می شود که اوامر و نواهی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم در همه ی امور و از جمله در امر حکومت را همگان باید قبول کنند حتی اگر بر ضرر آن ها باشد و این ضرر اعّم از ضرر جانی و مالی و آبرویی و مانند آن است «النّبی اولی بالمؤمنین من انفسهم»(1) «ما کان لمؤمن و لامؤمنۀ اذا قضی الله و رسوله امراً ان یکون لهم الخیرۀ من امرهم»(2) و آن چه که در مورد اولویّت نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم نسبت به مؤمنین گفته شده که «این اولویّت ناظر به مسایل عمومی و اجتماعی مؤمنین است نه امور شخیّه آنان از قبیل مال و خانه و ناموس شخصی آنان»، حرفی است نادرست و تقیید بدون دلیل آیه ی شریفه است، چنان که استاد بزرگوار ما و مفسر عظیم الشأن مرحوم علامه طباطبایی – قدس الله نفسه الزّکیه – در تفسیر شریف المیزان در ذیل آیۀ شریفه فرموده اند که «این اولویّت، مطلقه و در تمام امور دین و دنیای انسان ها جاری»(3)، و هیچ دلیلی بر انحصار آیه ی شریفه در امر خاصّی نظیر تدبیر امور اجتماعی یا مسأله ی قضاوت و یا امر دیگری وجود ندارد و این مطلب جای تعجب نیست چرا که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نماینده ی خداوند است و جُز خیر و صلاح فرد و جامعه را در نظر نمی گیرد و بنابراین همین اولویت هم در مسیر منافع حقیقی بشر خواهد بود.
مسأله ی «اولویّت بر مؤمنین» پس از نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم به معصومین علیهم السلام اختصاص داده شده است و لذا پیامبر خاتم صلی الله علیه و آله و سلم در جریان غدیر خم پس از آن که از حاضران سؤال فرمودند که «ألست أولی بکم من انفسکم» آیا من به شما اولی از خود شما نیستم؟ و حاضران پاسخ مثبت دادند، آن گاه فرمودند «من کنت مولاه فهذا علیٌ مولاه»(4) و اما پس از غیبت کبری این امر به ولیّ فقیه اختصاص داده شده همان طور که در دلایل و روایات مربوطه آمده است و از این جهت حضرت صادق علیه السلام در مقبوله ی عمر بن حنظله می فرماید: «ردّ کننده ی فقیه ردّ کننده ی ما و ردّ کننده ی ما ردّ کننده ی خداوند است و این عمل در حد شرک به خداوندست».(5)
از این رو آن جا که تشخیص و صلاح حکومت باشد نظیر امر به جنگ، امر به اخذ مالیات، امر به طلاق به عنف و مانند آن باید مسلمین تابع صد در صد باشند و این وظیفه ی تبعیّت حتی در مورد مراجع تقلید و حتی در مورد اعلم از ولیّ فقیه هم جاری است و این مطلب یک امر ضروری است و بدون آن هرج و مرج و اختلال نظم لازم می آید و لذا این اشکال هم که گفته شده «ولایت فقیه اگر انتصابی باشد لابد به عنوان عامّ فقهاء است نه به عنوان اشخاص و انتخاب خبرگان شخص خاصیّ را، موجب عدم ولایت دیگران نمی شود و در این صورت با تعدّد فقهای منصوبین در یک زمان و با اختلاف نحوه ی درک و انظار آنان چه بر سر اسلام و مسلمین می آید» بیشتر یک اشکال سطحی و ناشی از عدم دقت در مجموع روایات مربوطه است تا یک اشکال علمی زیرا:
اولاً آن چه که از مجموع روایات، مستفاد است آن است که امارت و حکومت و ولایت در مقام عمل برای یکی از فقهاء ثابت می شود و بقیه ی فقهاء او را معاونت و معاضدت می کنند و به عبارت دیگر بر طبق برخی از روایات نظیر مقبوله ی عمر بن حنظله(6)، ولایت مطلقه به صورت «اقتضایی» و «شأنی» برای هر فقیه واجد شرایطی ثابت است ولی روایات دیگری وجود دارد که بر کیفیت ولایت در مقام «إعمال» دلالت می کند در حقیقت این دسته از روایات به یک معنا مفّسر دسته ی قبل است که نمونه ی آن همان روایت فضل بن شاذان(7) از حضرت رضا علیه السلام و نیز روایت ابن ابی یعفور(8) از امام صادق علیه السلام و نیز چندین روایت دیگر است، که در این روایات تصریح شده که در زمان واحد، بیش از یک امام و والی و ولیّ وجود ندارد چرا که تعدّد، موجب هرج و مرج و اختلال نظام است و اساساً این روایات هم ارشادی است چرا که عقل نیز بر این مطلب و ضرورت آن حاکم است.
ثانیاً: «ادلّ الدلیل علی شیء وقوعه» بهترین دلیل بر یک امر، وقوع خارجی آن امر است. آیا اعتقاد به ولایت مطلقه ی فقیه و اجرای آن از ابتدای تشکیل نظام اسلامی در کشور ایران – که بر اساس نظریه ی بنیان گذار نظام قدس سره و بر طبق قانون اساسی مصوّب ملت شکل گرفته – تا کنون موجب اختلال و هرج و مرج شده است؟ و خلاصه، مطلب روشن تر از آن است که نیاز به بسط کلام داشته باشد.
بنابر آن چه که گذشت معنای «ولایت مطلقه ی فقیه» این است که مفاد دو آیه ی شریفه ای که در ابتدای این نکته ذکر شد یعنی مسأله ی «اولویّت بر مؤمنین» پس از غیبت کبری به ولیّ فقیه اختصاص دارد.
بنابراین آن چه از سر ناآگاهی و یا از روی عناد در تفسیر ولایت مطلقه گفته شده که مثلاً «ولیّ فقیه، ولایت بی حدّ و حصر بر جان و مال و ناموس مردم دارد» و بعد هم به این استناد گفته می شود که «تعبیر ولایت مطلقه فقیه بد تعریف کردن است و موجب اشمئزار و وحشت مردم است و موهم ولایت بی حدّ و حصر است و بوی استبداد و دیکتاتوری می دهد و هرگز خداوند برای فرد غیر معصوم جایز الخطاء چنین ولایتی را قرار نمی دهد و مورد رضایت او هم نیست و اگر فرضاً از نظر تئوری و بحث مدرسه ای، ولایت مطلقه ی فقیه را بپذیریم ولی در محیط و جوّ امروز که مردم نوعاً دارای رشد فکری و شعور سیاسی می باشند و با جهان خارج ارتباط دارند و آزادی های سیاسی کشورهای جهان را مشاهده می کنند، نادیه گرفتن آرای و نظریات مردم و سلب آزادی های سیاسی از آنان و اصرار بر ولایت مطلقه ی فقیه و لزوم تسلیم همه ی اقشار در برابر نظر یک فرد غیر معصوم جایز الخطاء موجب زدگی و عصیان آنان می شود» !! این گونه اظهار نظرها بیشتر شبیه به حرف های سیاسی و عوام پسند است تا نظریه ی علمی و فقهی، آخر کدام یک از فقهای عظام و کدام یک از اصحاب – رضوان الله علیهم – ولایت مطلقه را این طور تعریف کرده اند که حالا ما بخواهیم در صدد تخطئه ی آن ها برآئیم؟
«ولایت مطلقه ی فقیه» یعنی آن که ولیّ امر در هر سه منصب «فقوی» و «قضاء» و «حکومت» دارای ولایت است و محدوده ی ولایت او محدود به منصب «فتوی» یا منصب «فتوی» و «قضاء» نیست و او در چار چوب منافع اسلام و مصالح جامعه ی اسلامی، حق دخالت درهمه ی شؤن اجتماع را دارد و از همین جهت است که هر سه رکن اساسی نظام یعنی رکن تقنینی، رکن قضائی و رکن اجرایی، تحت اشراف و اختیار ولایی اوست.
«ولایت مطلقۀ فقیه» یعنی آن که، به دلالت عقل و شرع، احدی حق دخالت و تصرّف در شؤن اجتماع را ندارد و در حقیقت احدی ولایت ندارد مگر خداوند متعال و یا کسی که از ناحیه ی خداوند منصوب باشد و لذا در زمان غیبت امام معصوم علیه السلام، اگر کسی بخواهد در شؤن حکومت و ولایت تصرف کند، باید مأذون از سوی ولیّ فقیه باشد و عمل وی مورد تنفیذ رهبری حکومت اسلامی قرار گیرد و از این جهت در نظام مقدس جمهوری اسلامی بر اساس اصول قانون اساسی کشور، مناصب رییس قوه ی مجریه و رییس قوه ی قضائیه به صورت مستقیم و قوه ی مقنّنه به واسطه ی شورای نگهبان از سوی مقام معظم رهبری و ولیّ فقیه مورد تنفیذ قرار می گیرد و بدون تنفیذ او، هیچ یک مشروعیّت ندارند.
«ولایت مطلقه فقیه» یعنی همان که استاد عظیم الشأن ما، حضرت امام خمینی – اعلی الله کلمته – فرمودند که «حکومت که شعبه ای از ولایت مطلقه رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم است یکی از احکام اوّلیه اسلام است و مقدم بر تمام احکام فرعیّه حتی نماز، روزه و حج است ... و می تواند هر امری را چه عبادی و چه غیر عبادی که جریان آن مخالف مصالح اسلام است تا مادامی که چنین است جلوگیری کند ...»(9) و به تعبیر دیگر ایشان «اگر اختیارات حکومت در چار چوب احکام فرعیه ی إلهیه است باید عرض کنم که حکومت الهیه و ولایت مطلقه مفوّضه به نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم یک پدیده ی بی معنا و محتوا باشد».(10)
بنابراین لازم است کسانی که برای ردّ ولایت مطلقه به برخی فرمایشات حضرت امام قدس سره استناد می کنند به این تعابیر بلند و نظایر آن نیز دقت کرده و چشم خود را از این فرمایشات بپوشانند که أخذ به بعض کلام و وانهادن بعض دیگر شیوه ی غیر مرضیّه و غیر علمی است.
و خلاصه باید گفت تعبیر «مطلقه» یک اصطلاح اصولی است و تأویل تحوّل آن به «مطلقه» در اصطلاح رایج علوم سیاسی امروزی یعنی «حکومت مطلقه ی فردی» و قرار دادن آن در قبال «مشروطه» اساساً امری است باطل و ناشی از خلط مباحث و عدم دقت و یا خدای ناکرده مغالطه و عناد است. «اعوذ بالله من العناد و العصبیّۀ».

پی نوشت ها:

1 . سوره ی احزاب، آیه ی 6.
2 . سوره ی احزاب، آیۀ 36.
3 . المیزان، جلد 16، ص 276.
4. بحارالانوار، جلد چهارم، ص 203.
5 . اصول کافی، جلد یک، ص 76، حدیث 10.
6 . اصول کافی، جلد یک، حدیث 10.
7 . علل الشرایع، ص 251، باب 182، حدیث 9.
8 . بحارالانوار، جلد 25، ص 106، حدیث 2.
9 . صحیفه ی نور، جلد 20، ص 171.
10 . صحیفه ی نور، جلد 20، ص 170.